تبليغاتX
.:::: بهترین اطلاعات برای تو ::::.
امروز..
آقا امروز چهرشنبه سوری یه. روزی که ۱۰ هزار تا چشم کور می شه همین تعداد سوختگی پیش می یاد همین تعداد هم توی کل کشور میرن توی قبر نه بر اثر سوختگی ها... بر اثر سکته ی قلبی...

بیاین توی این شب قشنگ سعی کنیم کمتر مزاحمت ایجاد کنیم....

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 5:6 بعد از ظهر  توسط گوگولی (مدیریت وبلاگ)  | 

ما -دینامیت کپسولی - پاترول - دو تا گربه

این جا می خوام براتون یه  خاطره از چهارشنبه سوری رو بگم
آقا اون روز دوشنبه بود و فردا شب هم می شد سه شنبه و چهار شنبه سوری شروع می شد

منو گوگولی داشتیم تو خیابون پاسداران دم گلستان دوم راه می رفتیم که یه یهو چشمون افتاد به دو تا گربه زیر یه پاترول سفید فکر کنم داشتن با هم بحث سیاسی می کردن .. آقا ما هم کم نذاشتیم یه دینامیت کپسولی تقویت شده از جیب مبارک درآوردم روشن کرده و به زیر پاترول بین اون دو تا گربه ی مادر مرده انداختم. سمت چپیه که توسی بود رفت تو بهر دینامیت کپسولی روشن شده ... جوری که انگار براش قابل هضم نبود ... آخه این چیه دیگه خوراکی که نیست.. اون یکی گربه که سیاه بود هم جلو اومد..

من برای این که دینامیت کپسولیهامو زیادی تقویت می کنم طول اون فشفشه شو زیادتر میکنم تا بتونم بعدش در برم... حالا ما حدود ۱۵ ثانیه صبر کردیم که یهو یک انفجار بسیار بسیار مهیب در زیر اون پاترول اتفاق افتاد .. قدرتش جوری بود که تا سر کوچه صدای دزگیر ماشینا می اومد.. و الان از حال و روز اون دوتا گربه براتون بگم.

اولی که رفته بود تو بهر دینامیت برای ۳ ثانیه غیب شد بعد فهمیدیم از وحشتش رفته ( در این قسمت از واژه ی پریدن استفاده کنم بهتره) توی موتور. اونیکی هم که انگار یه سگ دوبرمن بزرگ دنبالش کرده باشه مثل ماشین فرمول یک با چنان سرعتی رفت توی جوب که نزدیک بود دو سه بار چپ کنه قسمت باحالش اینه که بیچاره گربه دومیه زیگ زاگ می رفت !!!

حالا من و مگولی با هم هی هر میزدیم می خندیدیم حدود ۱ ساعت فقط خندیدیم ... ولی من یه چیزی از گربه ها متوجه شدم .... اونا اصلا دینامیت کپسولی رو دوست ندارن.


نتیجه گیری: هرگز گربه ها را در چهارشنبه سوری آتش نزنید... من خودم به دیدم بعضی ها خیلی خشن اند خیال می کنند گربه دشمن هفت جدش بوده اینجوری دهن این موجود زبون بسته رو سرویس میکنن .. از نوع با گارانتی طلایی هاا...

اگه شما ها خاطره ی خوب یا بدی دارید برای ما بفرستید تا بزاریم.

تو وبلاگ منم بیاین دیگه وبلاگ من!!!!!!!!!!!!!!

2 نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 11:52 بعد از ظهر  توسط گوگولی (مدیریت وبلاگ)  | 

پیش به سوی چهارشنبه سوری با تمام قوا!!!!!!!!!!
 

                                 هورررررررررررررراااااااااااااااا شروععععععععععع شد !!!!!!!!!!!۱

                              

سلام من امروز یه موشک کروز برای ۴ شنبه سوری خریدم توی خونمون جا نمیشد گذاشتمش توی پارکینگ خونمون بازم سرش زده بیرون.. از این گذشته من حدود ۲۰ تن نیترات سدیم در طی این سالها جمع آوری کردم برای روز مبادا .. آقا اگه c4 داری برام با پیک موتوری بفرست می خوام سفارت آنگولا رو تو تهران منفجر کنم.

ما ایرانی ها عادت داریم قبل از عید با در و دیوار شهرمون یه دست حسابی بجنگیم .. حتما شما ها بعد از چهارشنبه سوری قیافه ی خیابونو دیدید .. آخر شب چهارشنبه سوری با صدای شلیک یک دستگاه تانک ذوافقار به اتمام میرسه بعدشم مامورای شهرداری با لباس های خنسی سازی بمب می یان تا خیابونو از این همه جنازه روی زمین افتاده رو جمع کنن... از اونور یکی از بالا پشت بوم یه نارنجک ول میده روی سر این بنده خدای ما... طرف هم از انفجار وارده با آن لباس ها هم دوام نمی آورد و با تمام هیکل خویش به زمین می چسبد...

از اونور آمبولانس می یاد.. با نارنجک میزنن روی سقف ماشین ... او یارو که بالا راجع بش گفتم ولو روی تخت آمبولنس خابیده یهو جنگ میشه عراقی ها موشک میزنن روی سقف ماشین......

شما الان قیافه ی این بنده خدارو فرض کنید.... بنده خدا علاوه بر ضربه ی مغزی دچار سکته ی قلبی شده و دار وانی را در داخل آمبولانس وداع می گوید...

پس بیاید تا چهارشنبه سوری قوی تری نسبت به سالهای پیش داشته باشیم..

نتیجه گیری اخلاقی: با همان نارنجک اول فرد پیش روی خود را از پای باندازید...

روی سقف آمبولانس ها را با موشک انداز at 16 سوراخ ایجاد کرده سپس نارنجک خود را مستقیما بر سر هدف بکوبید.

2 نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 4:59 بعد از ظهر  توسط گوگولی (مدیریت وبلاگ)  |